شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
111
نفثة المصدور ( فارسى )
دراز نكشيد « 1 » ، در حساب دارم ، كه در وقت مطالعهء آن « چه بسيار - گوى و نادانست « 2 » . » بر خاطر شريف خواهد گذشت ، و ثلثى از اين خرافات ناخوانده « ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها » « - 1 » 460 خواهد گفت . القصّه ، شب رفت و حديث ما بپايان نرسيد * شب را چه گنه ؟ ! حديث ما بود دراز 461 اين نوبت دل كه با مصائب پاى درگو « 3 » نهاده بود ، پاى بر كران نهاد « لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ » « - 2 » 462 جان كه با نوائب پهلو مىزد پهلو تهى كرد ، بلغ السّيل الزّبى « 4 » ، و جاوز 463 الحزام الطّبيين ، صبر نيز چون لگام زين 464 محنت ديد ، يكباره « 5 » عنان برتافت ، و وقار چون تيرباران آن آفت « 6 » مشاهده كرد ، بكلّى سپر بينداخت ، كه : « اين تيمار « 7 » كه بر دل نهادهاى ، اگر بر كوهها
--> ( 1 ) متن مطابقست با : كر ، باقى نسخ : نكشيدم ( 2 ) مى : بسيار گوى نادانيست ( 3 ) همهء نسخ : كو ( 4 ) هت ، مى : الرّبى ( 5 ) كر : ديده يك بار ( 6 ) كر : باران آفت ( 7 ) هت ، كر : كه تيمار ( - 1 ) قرآن كريم : 18 / 50 ( - 2 ) قرآن كريم : 2 / 286